ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
خوش آنروزی که با اذن خداوند به دلخـواه پـیـمـبـر یافـت پیـوند جهـان رحـمت و عـلم و کرامت به دنیای جمال و عشق و عصمت رسیدش در شب جـشن عروسی عـروس آسـمـان، بر خاکـبـوسی به سائل داد چون پـیـراهـنـش را به حکم « لن تنالو البر حتی...» اگـرچه خـانـۀ زهـرا گِـلـیـن بود حـریـم افـتـخـار مـسـلـمـیـن بـود مـحــبّـت، پــایــۀ کــاشـــانـــۀ او شــرف، خـشـت بـنـای خـانـۀ او سفالین کوزهای و مَشکی از پوست اسـاس چـشـمگـیـر خـانۀ اوسـت! سپـهـر، آئـیـنهدار هـستیاش بود رهــیـنِ آسـیــای دسـتـیاش بـود حصیری گرچه فرشِ زیر پا داشت به روی سر، همه نور خدا داشت سـلام هـر شب و صبـحِ پـیـمـبـر شُکـوه خـانهاش کردی فـزونتر سلام، ای وحی منزل در کلامت! که حق از کودکی گـفـته سلامت به وحدت داده هر مویت شهادت ورم کـردهست پـایت از عـبادت زیـارتگـاه انـجـُم، خـاک پـایـت زیــارتنـامـۀ حــوران، ثـنـایـت تویی یـاسین تویی طاهای قـرآن تـویـی رمـز اشـارتهـای قــرآن زنان را با عـمـل، ارشـاد کردی جـهـاد الـمـرأه را فـریـاد کـردی خـدا را بـنـدهای یـکدانـه بـودی پدر را دلخـوشی در خانه بودی دو تـن بـودیـد او را پــشــتـوانـه تو در خانه، علی بیرون ز خانه رسـالـت را گـلـسـتـانی، بـهـاری امـامـت را نـگـهـبـانـی، قـراری خــروش بـیامـان مـسـجـدی تـو رسول خـطـبهخـوان مسجدی تو چو تو از دین طرفداری که کردهست؟ امام خویش را یاری که کردهست؟ خـروشت حـامی جـان عـلـی شد کـلامـت تــیــغ بُـرّان عــلـی شـد الا، ای راز رحمت در دو دنـیا! تویی مشکـلگـشـای هر دو دنـیا نخـستین زن که در جـنّت درآیـد تو هستی، کز قـیامت محـشر آید چو در صحرای محشر پاگذاری شفاعت را چو خورشیدی بر آری ملائک صف به صف در چار سویت عـلی و مصطفی در پیش رویت مهـار نـاقـهات در دست جـبـریل خـلایق محو این اکـرام و تجـلیل به حیرت، کاین هیاهو چیست، یارب؟ کسی کاینسان در آید، کیست یارب؟ که از درگاه عزت در چپ و راست ندا آید که این زهراست! زهراست! در آنجا شیـعـیـانت میدرخـشند نه تـنهـا دوسـتانت را ببـخـشـند، که میبـخـشـد خـدای مـهـربـانت گـــنـــاه دوســتــانِ دوســتــانــت در آن غوغا که بهر کس، مَفَر نیست ز بیم جان، پدر فکـر پسر نیست ز هر سو بانگ وانفسا بلند است ز ما فریاد «یا زهرا» بلند است تو دستِ دستگیری چون برآری « مـؤیـد» را مـبــادا واگــذاری! |